دلتنگی
امروز پنجمین روزی که علی میره مهد روز سوم اردیبهشت خودم برای اولین بار بردمش. یه کیک خریدم وسایل تولد گرفتم و بردم اونجا براش یه جشن کوچولو گرفتن. دوستای همکلاسیش براش رقصیدن. یاسمین براش رقصید و خلاصه روز اولی خوب بود. از روز بعدش پرستارش ساعت ۱۲ میبرد مهد و همونجا می نشست تا من برم دنبالش. دوبار بی تابی کرده بود و زنگ زدم مامان رفت دنبالش. امروز اولین روزی که رفته مهد و قراره تنها بمونه. به پرستارش گفتم وقتی دیدی داخل مهد شد و داره با بچه ها بازی می کنه تو هم برو. نمی دونم الان چیکار داره می کنه. دلم براش تنگ شده. نمی تونم تو اداره بشینم. ساعت هم که اصلا تکون نمی خوره. خدا کنه زود عادت کنه. و زیاد اذیت نشه. ...
نویسنده :
لیلا
13:21



