علی سان من

کشفیات علی کوچولو

پسرکوچولوی من در حال کشفیاته / تو خونه همه ش دنبال وسایل خونه ست   کابینت ها کشو ها کمد وخلاصه  هیچ جا از دست اون در امون نیست همه ش با ایما و اشاره به من میگه منو بلند کن روی کابینت تا کابینتهای بالایی رو هم بررسی کنم دو روزه سولاردم خریدیم وقتی نماینده اومده بود طرز استفاده از اونو بهمون آموزش بده فوری از خواب بیدار شد چشماش پر از فضولی بود همه ش هم به نماینده نگاه میکرد و سرو صدا در میاورد که یعنی فقط به مامانم نگو به من هم توضیح بده الان هم تو خونه میشینه و وقتی یادش میفته میگه پوف و ماکروفرو رو نشون میده یعنی می دونم توش قراره غذا بپزیم     دیشب اصلا نمی خوابید از ساعت...
26 آبان 1392

مسلمون کردن علی سانم

پسر عزیزم   پارسال ماه رمضون رو یادت میاد یادت میاد با عمه و بابا رفتیم مطب دکتر بزازیان/ تو گریه میکردی و مامان بیهوش افتاده بود رو صندلی یادت میاد چقدر گریه کردیم دوتامون من دست دکترو گرفته بودم و بهش التماس میکردم زودتر تموم کنه اون شب، شب سختی بود برای هر دومون برای تو که درد داشتی و من که از درد تو خواب به چشمام نمیومد اذان صبح بود و مثانه کوچولوی تو هنوز نتونسته بود بباره حتی یک قطره و من چقدر دعا کردم و خدا رو به عظمت و بزرگی هم نامت قسمش دادم که زودتر خوب بشی هنوز هم وقتی یادم میفته نمی تونم جلوی اشکام رو بگیرم این عکس مال فردای اون روزه یادت میاد پسرم   ...
26 آبان 1392

من و علی سانم

چند روزیه روابطمون با علی سان یه جورایی شده. نمی دونم علتش مهمونی مادرشوهرم و مسائلی که با عمه پیش اومد بوده یا به روز پنجشنبه که علی سان تنهایی رفته بود خونه خاله ش و برگشتنی خیلی گریه کرد و نمی خواست بیاد و من کمی دعواش کردم برمیگرده. ساعت 5/11 شب بود و نمی خواست برگرده خونه. می گفت می خوام اونجا بمونم و با آسمین(یاسمین) بازی کنم. هر چی هست احساس می کنم یه کمی از دست من ناراحته. دیروز صبح از خواب پرید و گریه می کرد که من اینجا چیکار می کنم. چرا خونه آسمین نیستم. احتمالا خواب دختر خاله شو می دید. یه کم آرومش کردم وخوابوندمش. امروز هم که صبح 5.5 بیدار شده برای من سی دی اژدها سواران رو بزارین. به من هم نمی گفت. بابایی سی دی بزار...
28 ارديبهشت 1393

عید غیر خم، عید ولایت بر شیعیان مبارک

لیلایی شنیدم یا علی گفت به مجنونی رسیدم یا علی گفت مگر این وادی دار الجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت نسیمی غنچه ای را باز می کرد به گوش غنچه کم کم یا علی گفت چمن با ریزش باران رحمت دعایی کرد و او هم یا علی گفت خمیر خاک آدم را سرشتند چو بر می خواست ادم یا علی گفت علی را ضربتی کاری نمی شد گمانم ابن ملجم یا علی گفت مگر خیبر ز جایش کنده می شد یقین آنجا علی هم یا علی گفت ...
1 آبان 1392

عید قربان مبارک

سوگند به کسی که گفت الشمس و ضحاها   برتومبارک باشد ذی حجه وعید قربان   اگر ابراهیم فرزندش راقربانی کرد   من روحم را برای تو قربانی میکنم   عیدقربان مبارک فرزندم ...
27 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به علی سان من می باشد