گفتگوی من و پسرم
مامان بیا توپ بازی آخه تو اتاق جاهست ببین همه وسایلات تو پذیراییه. ببین چقدر شلوغه. اصلا جا هست توپ بازی کنیم. بیا با هم وسایلا رو جمع کنیم بعد نه مامایی خودت جمع کن چرا مامانو اذیت می کنی. اینقدر وسایلاتو جمع کردم خسته شدم. مگه من به تو اذیت می کنم. بله. اذیت می کنی همه ش میری آشپزخونه غذا درست می کنی. ظرف می شوری. اصلا با من بازی نمی کنی. عجب گیری کردیما. این عجب گیری کردیما ش دیگه واقعا منو کشته مامان خایش(خواهش) می کنم لفطا(لطفا) معذرت می خوام مامایی. مچکرم . شمنده(شرمنده) این حرفهاش به قدری به دلم میشینه که حد نداره. دیروز رفتم مهد دنبالش. از پشت در صداشو شنیدم. چون دیر میرم دنبالش سه تایی با سینا و ع...
نویسنده :
لیلا
13:26




